X
تبلیغات
تکنوازان نــــــــــــــــــــــــــی - جمشید عندلیبی(نی)
 
تکنوازان نــــــــــــــــــــــــــی
مرجع دانلود آهنگ های نــــــــــــــــــــــــــی نوازی - ساز نـــــــی
درباره وبلاگ


آید ز نی حدیثی، هر دم به گوش جانم
کاخر بیا و بشنو، دستان و داستانم




گاه بشنو از نی و گاهی ز دل

اشک از نی باشد و مشکش ز دل
این نوای نی، گل افشان می کند
وای بر دل، دیده گریان میکند


بگذر از نی ، من حکایت میکنم
و ز جدایی ها شکایت می کنم
نی کجا این نکته ها آموخته؟
نی کجا داند نیستان سوخته؟
بشنو از من بهترین راوی منم
راست خواهی هم نی و هم نی زنم
نشنو از نی ،نی حصاری بیش نیست
بشنو از دل ، دل حریم دلبریست
نی چو سوزد ،خار خاکستر شود
دل چو سوزد خانه ی دلبر شود

گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بیدست و پاست
چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست


ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است
بر این بیت بلندم نی گواه است


ای نی محزون نوایی ساز کن
ناله جانسوز را آغاز کن
مرحبا ای بازگوی رازها
از تو شد صاحب اثر آوازها


گفتم به نی چو حال من اشفته زین نواست
گر عشق نیست در دلت این ناله از کجاست
هر زیر و بم صدای تو را گوش و جان
هر پیچ و خم حدیث تو با روحم اشناست


اعضای وبلاگ 1050 نفر

سرو آزاد

پرویز مشکاتیان و شهرام ناظری - تصنیف سرو آزاد

 

یك سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم…همین بس است
یك روز زخم خوردم یك عمر سوختم
كو شوكران؟ كه زندگی اینچنین بس است
عشق آمده‌ست عقل برو جای دیگری
یك پادشاه حاكم یك سرزمین بس است
مورم، سیاوشانه به آتش نكش مرا
یك ذره آفتاب و كمی ذره‌بین بس است
ظرف بلور! روی لبت خنده‌ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است
ما را به تازیانه نوازش نكن عزیز
كه سوز زخم كهنه‌ی افسار و زین بس است
از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات
ما را برای گریه سر آستین بس است

 



ادامه مطلب ...


این قطعه تکنوازی استاد عندلیبی رو وقتی دیدم باورم نمی شد که در شبکه ملی سیما ساز و نوازنده رو به این زیبایی به تصویر بکشند .

از دوست عزیز و همراه همیشگی م جناب الهوردی زاده سپاسگذارم که این قطعه تصویری تکنوازی نایاب رو که هیچ کجای اینترنت یافت نمی شود رو تقدیم عاشقان ساز نی و این وبلاگ کردند




ادامه مطلب ...



هنرمندان

  • آواز: محمدرضا شجریان
  • صدابردار: حسن عسگری
  • خوشنویسی: جواد بختیاری
  • نقاشی از مرتضی جهانبخش

نوازاندگان

  • داریوش پیرنیاکان: تار (همنواز آواز)
  • جمشید عندلیبی: نی (همنواز آواز)
  • مسعود شناسا: سنتور (همنواز آواز)
  • محمد فیروزی: بربط
  • سعید فرج‌پوری: کمانچه - قیچک
  • همایون شجریان: تمبک



چنان مستم چنام مستم من امشب

که از چنبر برون جستم من امشب

چنان چیزی که در خاطر نیاید

چنانستم چنانستم من امشب

بجان با آسمان عشق رفتم

بصورتگر در این پستم من امشب

بشوی ای عقل دست خویش از من

که در مجنون بپیوستم من امشب

چو وا گشت او پی او می دویدم

دمی از پای ننشستم من امشب








ادامه مطلب ...
Cover_003

Sedigh Tarif, Pashang Kamkar & Sheida Ensemble - Golgasht
صدیق تعریف، پشنگ کامکار و گروه شیدا - گلگشت

 

مرا خود با تو چیزی در میان هست
و گر نه روی زیبا در جهان هست
وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت همچنان هست
مبر ظن کز سرم سودای عشقت
رود تا بر زمینم استخوان هست
اگر پیشم نشینی دل نشانی
و گر غایب شوی در دل نشان هست
به گفتن راست ناید شرح حسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست
ندانم قامتست آن یا قیامت
که می‌گوید چنین سرو روان هست
توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست
بجز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد آستان هست
برو سعدی که کوی وصل جانان
نه بازاریست کان جا قدر جان هست

 



ادامه مطلب ...
Cover1_001

Sedigh Tarif, Pashang Kamkar & Gorooh Sheyda - Feragh
صدیق تعریف، پشنگ کامکار و گروه شیدا - فراق

 

نسیم سحر بر چمن گذر کن
ز ما بلبل خسته را خبر کن
بگو آشیان را زدیده تر کن
ز بیداد گل آه و ناله سر کن
شبی سحر کن، شبی سحر کن
سکوت شب و نوای بلبل
شکرخنده زد به چهره‎ی گل
کنار بستان، به یاد مستان
بنوشان می، بنوشان می
ماه من، دلدار من، تویی آزار من
تویی تو
هر کجا همراه من، تویی دلخواه من
تویی تو
روزی آهم گیرد دامنت، سوزد با منت
گر شود دلم کوه درد و غم
همچو فرهادش از ریشه برکنم
من همان مرغ بی‎بال و پر،
شاخ بی برگ و بر،
دل آزرده‌ام





ادامه مطلب ...
ني نوا

Hossein Alizadeh & J. Andalibi - NeyNava, Ghesmat Montasher Nashode
حسین علیزاده و جمشید عندلیبی - نی نوا، قسمت منتشر نشده

 

تا زنده‌ایم، یاد لبش بر زبان ماست
ذکرش دوای درد دل ناتوان ماست
گیرم که مهر او ز دل خود برون برم
این درد را چه چاره؟ که در مغز جان ماست
از ما مپرس: کاتش دل تا چه غایتست؟
از آب دیده پرس، که او ترجمان ماست

کار ما بگذشت از فرهنگ و سنگ
بیدلان عشق را فرهنگ نیست
ساقیا خون جگر در جام ریز
تا شود پر خون دلی کز سنگ نیست

 



ادامه مطلب ...
جمعه هجدهم مرداد 1392 :: 17:32 ::  نويسنده : حسین حیدری (مدیر وبلاگ)
http://s4.picofile.com/file/7770239886/delemajnoon.jpg


با تشکر از مهبد عزیز مدیر محترم و عزیز وبلاگ خصوصی




ادامه مطلب ...

http://s4.picofile.com/file/7773285264/Yade_Ayyam.jpg

 

با تشکر ویژه از مهبد عزیز مدیر وبلاگ خصوصی


سه گاه

تصنیف تو دوری از برم

آواز دست بنه بر دلم

آواز مهر مه رویان

تصنیف آسمان عشق


شور

پیش درآمد و چهارمضراب

آواز جان عشاق

تصنیف سلسله ی موی دوست

آواز چشم بیمار

تصنیف یاد ایام

تصنیف خم زلف



ادامه مطلب ...

آلبوم کنسرت لندن علیرضا افتخاری به آهنگ سازی محمد جلیل عندلیبی و اجرای گروه مولانا به درخواست دوست عزیزمان روشنا که تصنیف خوش آمدید را درخواست کرده بودند .




ادامه مطلب ...
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 :: 11:55 ::  نويسنده : حسین حیدری (مدیر وبلاگ)


به تاريخ 91/5/2 ساعت حدود 9 شب جمشيد عندليبي در برنامه سيمرغ حضور يافت و ضمن معرفي ساز ني و ساختار آن ، قطعه نينوا را بصورت زنده اجرا نمود.

با تشکر بسیار زیاد از دوست بسیار عزیزم جناب الهوردی زاده به خاطر ارسال این برنامه که خیلی وقت بود دنبالش میگشتم


به درخواست دوستان رمز عبور برداشته شد



ادامه مطلب ...


(( کامکارها مجموعه قطعات )) از قدیمیترین آثار اونا هستش که مدیر محترم وبلاگ شب عاشقان  اونو از کاست براتون تبدیل کرده



ادامه مطلب ...
خواننده : سید حسام الدین سراج
آهنگساز : مجید درخشانی
ضبط موسیقی : منوچهر ریاحی ، ایرج فهیمی
طرح جلد : سید جلال الدین سراج
خوشنویسی : جمشید یاری شیرمرد
امور فنی چاپ : محمد فروغی
منتشر : سروش ( مشاهده وبسایت )
انتشار : -



ادامه مطلب ...


«دود عود» نام آلبومی است با صدای «محمدرضا شجریان»، آهنگسازی «پرویز مشکاتیان»، تنظیم «کامبیز روشن روان» و اجرای «ارکستر سمفونیک تهران» که در سال ۱۳۶۶ اجرا و در سال ۱۳۶۸ برای اولین بار منتشر شد. در این آلبوم از اشعار «عطار نیشابوری»، «مولوی» و «شمس تبریزی» استفاده شده است. «دود عود» در «دستگاه نوا» اجرا شده است.

فهرست هنرمندانی که دستی بر آتش و «دود عود» داشته اند:

آواز: محمدرضا شجریان

آهنگساز: پرویز مشکاتیان

تنظیم: کامبیز روشن روان
کمانچه و همنواز آواز: علی اصغر بهاری

تار و همنواز آواز: داریوش طلایی

کمانچه: اردشیر کامکار

نی: جمشید عندلیبی

ویولن: منوچهر انصاری، رضا عالمی، همایون رحیمیان، ارسلان کامکار، رییس فرشید

ویلن آلتو: نوروز یزدانی، سیاوش ظهیرالدینی، بهروز کافی، بهزاد بیرقی

ویلنسل: محسن کریم تویسرکانی، کریم قربانی، عباس ظهیرالدینی

کنترباس: نادرمرتضی پور، علیرضا خورشیدفر

سنتور: بهنام مناهجی

تیمپانی: ارژنگ کامکار

دف: بیژن کامکار

مثلث: ارژنگ کامکار

تنبک: ارژنگ کامکار

طراح جلد کاست: مرتضی ممیز

تهیه کنندگان: وارطان آوانسیان و جهانگیر طبریانی

ای يوسف خـوش نام ما
خوش ميروی بر بام ما
ای در شکــسته جام ما
ای بــــر دريـــده دام ما

ای نـــور ما، اي سـور ما
ای دولــــــت منصـــور ما
جوشی بنه در شــور ما
تا می شـــود انگـــور ما

ای دلبـــر و مقصـــود ما
ای قبلــه و معبـــــود ما
آتش زدی در عــــــود ما
نظاره کـــــــن در دود ما

ای يار ما عيّـــــــــــار ما
دام دل خمّـــــــــــــار ما
پا وا مکــش از کــــار ما
بستان گرو دستـــــار ما

در گل بمــــــانده پای دل
جان ميدهم چه جای دل
وز آتـــــش ســـودای دل
ای وای دل، ای وای مــا







ادامه مطلب ...

                   

این قطعه تصویری زیبا  مربوط هستش به کنسرت سال 1383 گروه عارف در تهران

خدا رحمت کنه استاد مشکاتیان رو ، قطعات بدون کلامش بی نظیر بودن مثل همین قطعه ...



ادامه مطلب ...

Ghazal Avazhaye Irani Vol.1 (Bedaheh)

Alireza Eftekhari, Asghar Bahari & Jalal Zolfonoun - Ghazal Avazhaye Irani I
علیرضا افتخاری، علی‌اصغر بهاری و جلال ذوالفنون - غزل آواز‌های ایرانی‌ ۱

 

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

صبا وقت سحر بويي ز زلف يار مي‌آورد
دل شوريده ما را به بو در كار مي‌آورد
من آن شكل صنوبر را ز باغ ديده بركندم
كه هر گل كز غمش بشكفت محنت بار مي‌آورد
عجب مي‌داشتم ديشب ز حافظ جام و پيمانه
ولي منعش نمي‌كردم كه صفي‌وار مي‌آورد





ادامه مطلب ...

 

دو اجرای خصوصی به تاریخهای 2 و 18 فروردین سال 1367 در مانتز

 

آن يار کزو خانه ي ما جاي پري بود
سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود
دل گفت فروکش کنم اين شهر به بويش
بيچاره ندانست که يارش سفري بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شيوه ي او پرده دري بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شيوه صاحب نظري بود
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آري چه کنم دولت دور قمري بود
عذري بنه اي دل که تو درويشي و او را
در مملکت حسن سر تاجوري بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين
افسوس که آن گنج روان رهگذري بود
خود را بکش اي بلبل از اين رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گري بود

*******
ياد باد آن که سر کوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاک درت حاصل بود
در دلم بود که بي دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که که سعي من و دل باطل بود
دوش بر ياد حريفان به خربات شدم
خم مي ديدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتي عقل در اين مساله لا يعقل بود
راستي خاتم فيروزه بواسحاقي
خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود
ديدي آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهين قضا غافل بود

 

دوم فروردین

 خبرت خرابتر کرد جراحت جدايي
چو خيال آب روشن که به تشنگان نمايي
تو چه ارمغاني آري که به دوستان فرستي
چه از اين به ارمغاني که تو خويشتن بيابي
بشدي و دل ببردي و به دست غم سپردي
شب و روز در خيالي و ندانمت کجايي
دل خويش را بگفتم چو تو دوست مي‌گرفتم
نه عجب که خوبرويان بکنند بي‌وفايي
سخني که با تو دارم به نسيم صبح گفتم
دگري نمي‌شناسم تو ببر که آشنايي
من از آن گذشتم اي يار که بشنوم نصيحت
برو اي فقيه و با ما مفروش پارسايي
چه کنند اگر تحمل نکنند زيردستان
تو هر آن ستم که خواهي بکني که پادشايي
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطيف باشد که به دوست برگشايي
تو که گفته‌اي تأمل نکنم جمال خوبان
بکني اگر چو سعدي نظري بيازمايي
 
********
تو از هر در که بازآيي بدين خوبي و رعنايي
دري باشد که از رحمت به روي خلق بگشايي
ملامتگوي بي‌حاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون يوسف جمال از پرده بنمايي
تو صاحب منصبي جانا ز مسکينان نينديشي
تو خواب آلوده‌اي بر چشم بيداران نبخشايي

********
يارم به يک لا پيرهن خوابيده زير نسترن
ترسم که بوي نسترن مست است و هشيارش کند
اي آفتاب آهسته نه پا در حريم يار من
ترسم صداي پاي تو خواب است و بيدارش کن



ادامه مطلب ...

http://www.uploadimage.in/di/9G2Z/Front.jpg



تکنواز نی : جمشید عندلیبی


چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
ور آشتی طلبم با سر عتاب رود
چو ماه نو ره نظارگان بیچاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
شب شراب خرابم کند به بیداری
وگر به رود(ز) حکایت کنم به خواب رود
طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود
گدایی در جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایه این در به آفتاب رود
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر
کلاه داریش اندر سر شراب رود
دلا چو پير شدي حسن و نازكي مفروش
که این معامله در عالم شباب رود
حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود

*******
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را ویرانه کردی عاقبت
آمدی کآتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر
مردی و مردانه کردی عاقبت
عشق را بی‌خویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
شمع عالم بود لطف چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
من تو را مشغول می‌کردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت

*******
الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار
به روی ما زن از ساغر گلابی
که خواب آلوده‌ایم ای بخت بیدار
سکندر را نمی‌بخشند آبی
به زور و زر میسر نیست این کار
بیا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندک و معنی بسیار
بت چینی عدوی دین و دل‌هاست
خداوندا دل و دینم نگه دار
به مستوران مگو اسرار مستی
حدیث جان مگو با نقش دیوار

******
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز ماه رویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

*******
ألا یا أیها السّاقی! أدر کأساً وناوِلها!
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کآخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش، چه خون افتاد در دل‌ها!
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید!
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها؟
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخِر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها؟

*******
جان و جهان! دوش کجا بوده‌ا‌ی؟
نی غلطم در دل ما بوده‌ای
آه که من دوش چه‌سان بوده‌ام!
آه که تو دوش که را بوده‌ای!
رشک برم کاش قبا بودمی
چون‌که در آغوش قبا بوده‌ای
زَهرِه ندارم که بگویم ترا
:«بی من بیچاره کجا بوده‌ای؟»
آینه‌ای! رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای
رنگ رخ خوب تو آخِر گُواست
در حرم لطف خدا بوده‌ای!



ادامه مطلب ...

http://www.uploadimage.in/di/JF33/Nasim.jpg


دو اجرای خصوصی به تاریخهای 2 و 18 فروردین سال 1367 در مانتز


خبرت خرابتر کرد جراحت جدايي
چو خيال آب روشن که به تشنگان نمايي
تو چه ارمغاني آري که به دوستان فرستي
چه از اين به ارمغاني که تو خويشتن بيابي
بشدي و دل ببردي و به دست غم سپردي
شب و روز در خيالي و ندانمت کجايي
دل خويش را بگفتم چو تو دوست مي‌گرفتم
نه عجب که خوبرويان بکنند بي‌وفايي
سخني که با تو دارم به نسيم صبح گفتم
دگري نمي‌شناسم تو ببر که آشنايي
من از آن گذشتم اي يار که بشنوم نصيحت
برو اي فقيه و با ما مفروش پارسايي
چه کنند اگر تحمل نکنند زيردستان
تو هر آن ستم که خواهي بکني که پادشايي
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطيف باشد که به دوست برگشايي
تو که گفته‌اي تأمل نکنم جمال خوبان
بکني اگر چو سعدي نظري بيازمايي
 
********
تو از هر در که بازآيي بدين خوبي و رعنايي
دري باشد که از رحمت به روي خلق بگشايي
ملامتگوي بي‌حاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون يوسف جمال از پرده بنمايي
تو صاحب منصبي جانا ز مسکينان نينديشي
تو خواب آلوده‌اي بر چشم بيداران نبخشايي

********
يارم به يک لا پيرهن خوابيده زير نسترن
ترسم که بوي نسترن مست است و هشيارش کند
اي آفتاب آهسته نه پا در حريم يار من
ترسم صداي پاي تو خواب است و بيدارش کند



آن يار کزو خانه ي ما جاي پري بود
سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود
دل گفت فروکش کنم اين شهر به بويش
بيچاره ندانست که يارش سفري بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شيوه ي او پرده دري بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شيوه صاحب نظري بود
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آري چه کنم دولت دور قمري بود
عذري بنه اي دل که تو درويشي و او را
در مملکت حسن سر تاجوري بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين
افسوس که آن گنج روان رهگذري بود
خود را بکش اي بلبل از اين رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گري بود

*******
ياد باد آن که سر کوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاک درت حاصل بود
در دلم بود که بي دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که که سعي من و دل باطل بود
دوش بر ياد حريفان به خربات شدم
خم مي ديدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتي عقل در اين مساله لا يعقل بود
راستي خاتم فيروزه بواسحاقي
خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود
ديدي آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهين قضا غافل بود



ادامه مطلب ...



آلبوم قدیمی و زیبای ۳ نوازی حکایت نی جمشید عندلیبی ، مجید درخشانی و مرتضی اعیان




ادامه مطلب ...




این آلبوم در دهه ۶۰ در پاریس اجرا شده است.



ادامه مطلب ...

کلیک کنید Show Image برای نمایش تصاویر روی


کیفیت: مطلوب





ادامه مطلب ...



افتخار همه آفاقی و محبوب منی 
شمع جمع همه عشاق و به هر انجمنی
به سر زلف پریشان تو دلهای پریش
همه خو كرده چو عارف به پریشان سخنی
 ز چه رو شیشه دل می شكنی
تیشه بر ریشه جان است كه زنی
سیم اندام و ولی سنگ دلی
سست پیمانی و پیمان شكنی
تو پیمان شكنی  تو پیمان شكنی
اگر درد من به درمان رسد چه میشه
سر من اگر به سامان رسد چه میشه
اگر بار من به منزل رسد چه گردد
سر من اگر به سامان رسد چه میشه
زغمت خون میگریم
بنگر چون میگریم
ز مژه گل می ریزد
ز جگر خون می اید 
افتخار دل و جان می آید
یار بی پرده عیان می آید 



ادامه مطلب ...


کنسرت سرو چمان شجریان، دانشگاه برکلی، تابستان 1369
با همکاری: داریوش پیرنیاکان، جمشید عندلیبی، مرتضی اعیان
 
برای دریافت این مجموعه به ادامه متن بروید...


ادامه مطلب ...

با اجرای گروه عارف

اهنگساز وسرپرست گروه: پرویز مشکاتیان

اواز: علی جهاندار

غزل اواز: شیخ اجل سعدی

اهنگ: ابوعطا

همنوازان:پرویز مشکاتیان/داود گنجه ای/داریوش پیر نیاکان/محمد فیروزی/

منصور سینکی/جمشیدعندلیبی/اردشیر فهیمی/جمشید محبی/اردشیر

 کامکار

 

غزل اواز روی الف


به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم

برو ای طبیبم از سر که دوا نمی‌پذیرم

همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان

تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم

مده ای حکیم پندم که به کار درنبندم

که ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرم

برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان

بگذار تا ببینم که که می‌زند به تیرم

نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم

بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم

تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را

به زبان خود بگویی که به حسن بی‌نظیرم

تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی

که نه من غنوده‌ام دوش و نه مردم از نفیرم

نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را

نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم

اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت

که خوشست عیش مردم به روایح عبیرم

نه تو گفته‌ای که سعدی نبرد ز دست من جان

نه به خاک پای مردان چو تو می‌کشی نمیرم


غزل اواز روی ب


ز دستم بر نمی خیزد که یکدم بی تو بنشینم 
به جز رویت نمی خواهم که روی هیچکس بینم 
من از اول روز دانستم که با شیرین در افتادم 
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم 
ترا من دوست میدارم خلاف هر که در عالم 
اگر طعنه ست بر عقلم و گر رخنه ست در دینم 
اگر شمشیر بر گیری سپر پیشت نیاندازم 
که بی شمشیر خود کشتی به ساعد های سیمینم 
بر آی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آید 
که بگرفت این شب یلدا از من ماه و پروینم 
از اول هستی آوردم قفای تربیت خوردم 
کنون امید بخشایش همی دارم که مسکینم 
دلی چون شمع مبیاید که بر حالم ببخشاید 
که جز وی کس نمی بینم که می سوزد ببالینم 
تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی آید 
روا داری که من بلبل چو بوتیماز بنشینم 
رقیب انگشت میخاید که سعدی دیده بر هم نه 
مترس ای باغبان از گل که می بینم نمی چینم



ادامه مطلب ...
شنبه سیزدهم اسفند 1390 :: 1:1 ::  نويسنده : حسین حیدری (مدیر وبلاگ)


12 اسفند سال روز تولد استاد جمشید عندلیبی هستش .


استاد تولدت مبارک

   ........   مطالب قدیمی‌تر >>
موضوعات






Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک